هوا بارانی است و فصل پاییز

هوا بارانی است و فصل پاییز / گلوی آسمان از بغض لبریز

هوای مدرسه بوی الفبا / صدای زنگ اول محکم و تیز

هوا پاییزی و بارانی‌ام من / درون خشم خود زندانی ام من

چه فردای خوشی را خواب دیدیم / تمام نقشه‌ها بر آب دیدیم

چه دورانی چه رویای عبوری / چه جَستن‌ها به دنبال ظهوری

من و تو نسل بی‌پرواز بودیم / اسیر پنجه‌های باز بودیم

تو جام شوکران را سر کشیدی / به ناگه از کنارم پر کشیدی

بگو آنجا که رفتی شاد هستی؟ / در آن سوی حیاط آزاد هستی؟

هوای نوجوانی خاطرت هست؟ / هنوزم عشق میهن در سرت هست؟

بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست؟ / تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست؟

کسی دزد شعورت نیست آنجا؟ / تجاوز به غرورت نیست آنجا؟

خبر از گورهای بی نشان هست؟ / صدای ضجه های مادران هست؟

بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه / بخوان شعر مرا با حسرت و آه

دوباره اول مهر است و پاییز / گلوی آسمان از بغض لبریز
******************
در جایی خواندم سخت ترین کار عالم ، محکوم کردن یک احمق است .... پس همون بهتر تا شرف و انسانیت و شعور و شخصیتت رو یک جا به باد نداده راهتو کج کنی و سعی کنی از هوای مسموم اطرافش هم استنشاق نکنی حتی ....



برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٩ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()