روایتی از یک فاجعه    مدل جدیدی از تجاوز* *

خانمی بعد از ساعتهاکار، دفتر کارش را ترک میکند؛ او کودکی را میبیند که کنار جاده ایستاده و در حال گریه کردن است. این خانم دلش به حال کودک میسوزد، بنابراین از او دلیل گریهاش را میپرسد. کودک توضیح میدهد که گمشده و از خانم میخواهد که او را بهخانهاش برساند و کاغذی را به اومیدهد که آدرس خانهاش روی آن نوشته شده بود زن که فرد مهربانی بوده، تصمیم میگیرد کودک را به خانهاش برساند؛بدون اینکه به چیزی مشکوک شود.* *

وقتی به خانه میرسند، زن زنگ در را میفشارداما دچار برقگرفتگی شده و بیهوش میشود.* *

فردا صبح وقتی به هوش میآید،میبیند که در خانهای خالی  روی زمین افتاده است،  او حتی متجاوزان راندیده بود.... به همین خاطر است که اینروزها، جنایتکاران افراد مهربان رانشانه گرفتهاند. توصیه میشودهیچوقت کودکی را به مکانی که میگوید،نرسانید و در صورت اصرار و التماس او، او رابه ایستگاه پلیس تحویل دهید.* *

بهترین کار درحق بچههای گمشده، تحویل به ایستگاه پلیس است. لطفا این ایمیل را به تمام دوستان وهمکاران خانم خود، و آقایانی که همسردارند، ارسال کنید. ارسال این ایمیل حتی برای هزاران بار، بهتر از وقوع یک فاجعه دیگراست.* *

برای ایمن ماندن شغل و هویتم،فقط میگویم که من یک مامور اجرای قانون هستم. خیلی ناراحتکننده است که امروزنمیتوانیم حتی به بچهها کمک کنیم *  *

خانمها مواظب خودتان باشید


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/۳٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()