سلام دوستان. 

بعد از تقریبا 1 ماه ننوشتن و کلی حرف نگفته ، خیلی کار سختیه نوشتن!

خدارو شکر که تعطیلات خوش گذشته به دوستان و کسانی هم که نگفتن امیدوارم خوش گذشته باشه .

تعطیلات برای من به معنای واقعی کلمه تعطیلات بود چون کلا تعطیل بودم از همه لحاظ :دی هییییچ کار مفیدی انجام ندادم ولی تا دلتون نخواد! فکر کردم . اصلا دست خودم نیست انقدر فکر میکنم که خسته میشم . اما تعطیلات ی خوبی که داشت نشستم حسابی به گذشته تا حال فکر کردم و نبش قبر و مرور خاطرات و در نهایت به یک جمعبندی کلی رسیدم اونم اینکه هر چیزی ی وقتی داره تا زمانش نرسه برای من یک موضوع لاینحل و خیلی بزرگه و تصمیم گیری در اون زمینه برای من به حد مرگ سخته ! ولی وقتی زمانش که میرسه انگار این گره های کورِ تو هم تابیده شده براحتی خودشون با ی تلنگر همه رشته رشته باز میشن! تا الان به جرات میتونم بگم همینطور بوده . همیشه من تو تصمیم گیری های سخت بودم بین دوراهی ! نمیدونم این چه حکمتیه!

ببخشید حرفام همه تکراریه مخصوصا اونایی که خارج از وبلاگم با هم ارتباط داریم اما خب به هر حال دغدغه این مقطع زمانی من هست و من نمیتونم با وجود این همه دغدغه احساس رهایی کنم!

اما خدا رو شکر خیلی آرومم .

فکر میکنم ولی با آرامش . خاطر جَمعَم . شاید چون در نهایت مطمئنم خدا همیشه برای من بهترینها رو خواسته و درست ترین اتفاق همیشه افتاده  .

بگذریم . .

تعطیلات خوب بود خوش گذشت همش به خوش گذرونی و تن پروری بود ! چند روزی هم رفتیم شمال و علیرغم سردی هوا بازم خوش گذشت .

قصد داشتم بعد از عید باشگاه نرم بدلیل نزدیک شدن امتحانا :(( اما نظرم عوض شد میخواستم ادامه وزن کم کردنم رو با رژیم غذایی پیش برم اما دیدم نه! با وجودیکه ادم پر خوری نیستم اما دوس ندارم به خودم حسرت یک شکلات هوسانه! رو بدم ! زباننیشخند

حالا از اول امسال دیگه بدنسازی نمیرم میرم تو ی شاخه اکتیو تر  چشمک


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()