راستش میخوام از این به بعد فقط صرف جهت گفتن اتفاقات روزمره ، مطلب ننویسم .. دوست دارم هر از گاهی چیزایی رو که فکرمو به خودش مشغول کرده بنویسم و نظراتمون رو با هم به اشتراک بذاریم ..

والا فکری که جدیدا فکر منو به خود مشغول کرده همینه : ازدواج سنتی یا مدرن!؟!

من تا الان همیشه عاشق ازدواج مدرن بودم و فک میکردم که بهترین ازدواج وقتیه که دو نفر از قبل همو بشناسن و نسبت به هم احساس داشته باشن و همدیگرو بخوان ودلشون واسه هم قنج بره ! اما حقیقتش الان دچار دو گانگی شدم با شرایط فعلی و واقعی جامعمون! .. میبینم که حالا که اصلا نمیشه تاثیر خانوادها و مخصوصا سرکار علیه مادر شوهر!! رو نادیده گرفت و نقش و حضور اونها رو حتی کمرنگ دید در طول زندگی! پس چه بهتر که پیشگیری بشه . یعنی حضور ایشان رو از همون اول در امر انتخاب هم حتی لحاظ کنیم چرا که بعدا ممکنه شاخ بشوند ایشان!و این میشه که ازدواجه کمی متمایل میشه به سمت سنتی بودن!

اوایل میگفتم من باید حتما حتما با همسر آیندم دوست باشم و بشناسمش و دوسش داشته باشم! اما الان به این نتیجه رسیدم که اول همسر ایندم انتخاب بشه بعذ از انتخاب باهاش دوست بشم .(چون بیخیاله اون رفاقته نمیتونم بشم خجالت)

چون بعد از جریان اون پسره که رُس من رو کشید به درگاه خدا به غلط کردن افتادم که نجاتم بده و دیگه بدون اطلاع خانواده ولو به قصد ازدواج با هیچ پسری ارتباط نداشته باشم! (هر چند که در کل اطلاع داشتن اما در جزء نگفته بودم)  شایدم به نظر بعضی هاتون تندروی دارم میکنم اما نتیجه ایه که من بعد از اینهمه سال و بررسی زندگی و تجربیات دیگران، گرفتم .. دیگه خودمون جوونیم و میدونیم چی تو کله هامونه دیگه! انتخابی که بر این اساس صورت بگیره معمولا احساسیه چون با تکیه بر ظواهر و احساسات اغلب شکل میگیره و با توجه به یکسری معیار های کمی! که همه جانبه هم نیست معمولا .. به خدا من خودم ادمی هستم که خودم رو عقل کل تصور میکردم پس نیاید بگید نه اینطوری نیست .. به خدا همینطوره .. وقتی پای خونوادها میاد وسط تازه یک بحث هایی پیش میاد که خود ما اصلا بهش توجه نکردیم و از نظر ما مهم نبوده اصلا .. اما بعدا همون ها هم مهم تلقی میشه و دردسر ساز میشه..

القصه میخوام بگم که من به این نتیجه رسیدم که اگر میخواد رفاقتی باشه محک زدنی باشه فرصتی برای عاشقی باشه بهتره که این در جریان بعد از خواستگاری و با اطلاع خانواده ها باشه .. خدا و شکر دیگه اون امار خانواده های خشک ومذهبی اونقدر بالا نیست که دختر و پسر نتونن بعد از مراسم خواستگاری یک چند باری بیرون برن برای اشنایی بیشتر .. خب چه کاریه بیخودکی ماجرا رو پلیسی کنیم .. والا..

البته این مطالب من واسه اونایی هست که قصد ازدواج دارن .. البته اونایی که میخوان خوش بگذرونن و گذران عمر کنن و باری به هر جهت! قضیه شون فرق میکنه

البته بازه ی بحث در این مورد بسیار زیاد هست و خیلی دیدگاهها وجود داره که میشه در موردش بحث کرد .. من خلاصه و موجز فقط خواستم نوشتاری داشته باشم درمورد به چالش کشوندن شرایط و نوع انتخاب شخص برای ازدواج  !

**** حالا از شما سوالم اینه که ای کسانی که ازدواج کرده اید ازدواجتون سنتی بوده یا مدرن یا همین مابین سنتی و مدرنی که من تازه بهش رسیدم! آیا راضی هستید از نوع انتخابتون(نه انتخابتون ها نوعش رو منظورمه ) با توجه به چالشهایی که در طول زندگی مشترک داشتید ؟ اگر هم نخواستید علنی بگید خصوصی بگید بهم تا من بعدا نتیجه رو با بقیه به اشتراک بذارم..

به نظرمن این بحثها خیلی لازمه واسه ما جوونا .. یک جور کمک و راهنماییه . یک جور سرنوشت سازه برای بعضی ها ..

یک دوستی داشتم که یک دیدگاه افراطی داشت و میگفت مگه میشه بدونه دوستی با کسی ازدواج کرد؟ اصلا امکان نداره!! و بخاطر این دیدگاه غلطش با چقدر پسر که بعضا سرشون به تنشون نمی ارزید دوستی کرد و چقدر به مخاطره انداخت خودش رو و زندگیش رو بخاطر ادمهای بی ارزش .. کاش اون موقع به این نتیجه رسیده بودم که بهش میگفتم والا میشه بلا میشه .. ازش خبری ندارم اما امیدوارم  که از سرگردونی درومده باشه.


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳٩٠/۱٠/۱٦ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()