پاییز خواهد آمد

دست هایمان را خواهد گرفت

و دوباره سر خواهد داد

عاشقانه ای را که برای هیچ کس نیست

سمفونی برگ ها تکرار خواهد شد

زیر پاهایمان

باور کن ...

 

 

پ.ن : نمیدونم چرا چیزی نمینویسم . پستی که قولش رو دادم سر جاشه .. اوضا و احوال هم خوبه خدارو شکر . مرسی از عزیزانی که خاموش و روشن جویای احوالم هستن  . فقط اینکه حس نوشتن نیست نمیدونم کی میاد ، امیدوارم زودی بیام که کلی دلم تنگه برای اینجا


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳۱ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


هر کسی رمز خواست و تمایل به خوندن پست بگه تقدیم کنم  [گل]


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳٩۳/٥/٢٥ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


مشاهده یادداشت خصوصی


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳٩۳/٥/٢٥ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


سلام

1)

طاعات و عبادات همگی قبول باشه .ماه رمضون هم با همه خوبی ها و حواشیش دیگه داره نفسهای اخرش رو میکشه . بنظر من خیلی زود گذشت با وجودی که بیشتر تایمم رو بیرون از منزل بودم و گاها تا دم اذان ولی خب زود گذشت ..قبلا هم گفته بودم من ماه رمضون رو حس و حالش رو خیلی دوست دارم ، تمام سختی های روزه گرفتن یک طرف به اون لحظه ی افطارش برای من قابل مقایسه نیست ..

یک چیزی که توی این ماه برای من زنده شد شاید کلیشه باشه گفتنش ولی برای من  عین حقیقته .. توی این مدت بدلیل مشغله ها و گرفتاریهایی که داشتم فشارهایی که روم بوده و هست ،  طبیعتا نمیتونم بگم که چقدر اذیت شدم و چه بر من گذشته.

دیگه بجایی رسیدم که واقعا (بفهموم واقعی) ناامید شدم .. نه دعایی نه امیدی نه توکلی

من معدود برنامه های ماه عسل رو نگاه کردم شاید 3 تا (نمیخام نظری راجع به خوب یا بد بودن برنامه بدم چون من بیشتر نمیرسیدم که ببنینم )

اما همون برنامه ای که دیدم در مورد اون خانمه که 8 روز تو چاه بود برای من خیلی حرف داشت توش .. اینکه اگر منم به اخر خط برسم ایا دوست دارم با اعتقاداتم بمیرم یا نه .. از اینکه بی اعتقاد بشم (به هر اعتقادی که دارم ) چه چیزی نصیبم میشه  ؟

آیا این روشی که من در زندگی دارم جز انتخاب عقلانی و اگاهانه منه که حالا اگه اعتقاداتم زیر سوال بره میرم کار غیر عقلانی انجانم بدم!

کلا فلسفه اینکه بخدا بگم خدایا اگه فلان چیزو برام ندی من دیگه نمیخامت یا هزار جور تهدید و داستان دیگه دوباره برای من زنده شد  ..

واقعا به تهش که نگاه میکنم چیزی دستمو نمیگیره

اگرم هر کاری میکنم در حد توانم برای ارامش روح خودم میکنم نه برای خدا که با هر سختی اون رو تحت والشعاع قرار بدم..

خدارو شکر میکنم با اینکه این موضوع ساده ای ممکنه باشه ولی یاد آوری خوبی برای من بود .. یکسری باور های ادم انگار نیاز به تلنگر دارن ..

بخاطر همین گفتم اینجا هم بگم هر چند که مدتهاست دست و دلم به تعریف کردن نمیره ولی خب گفتم شاید برای یک نفرم خوب شد مث من .

2)

لباس خریدم  مرسی دوستان اینستاگرامی قلب

بعدا نوشت : ودوستانی که در اینجا راهنمایی کردن ببخشید حواسم نبود خجالتماچ

3) 

   گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود

                             گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

                             گاهی بساط عیش خودش جور می شود 

                             گاهی دگر، تهیه بدستور می شود

                             گه جور می شود خود آن بی مقدمه  

                             گه با دو صد مقدمه ناجور می شود

                             گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است                 

                             گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

                             گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست             

                             گاهی تمام شهر گدای تو می شود…

                             گاهی برای خنده دلم تنگ می شود                  

                             گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود

                             گاهی تمام آبی این آسمان ما                           

                             یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود

                              گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود              

                              ازهرچه زندگیست دلت سیر می شود

                              گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت                

                              گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

                               کاری ندارم کجایی چه می کنی                       

                               بی عشق سرمکن که دلت پیر می شود

 4) 

این پست نیکولا  تمثیلی دوست داشتنی از انتخاب های غلط

5)

برای من دعا کنید لطفا

6)

پیشاپیش عید سعید فطر رو هم به همه دوستانم تبریک میگم . دعا میکنم همیشه شاد باشید و و دلتون خوش .


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳٩۳/٥/٤ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


به به سلام سلام سلام

البته من 2 هفته ای هست برگشته بودم ها منتها یک اخلاق گ.. (زبان) دارم من که تا الد ریدرمو کامل تموم نکنم و پستای دوستامو نخونم و اظهار وجود نکنم و خلاصه گرد و خاک وبلاگمو نگیرم نمیتونم آپ کنم ..

انقدرم کارهای جانبی بود که تا الان طول کشید .. شرمنده از دوستانی که پیگیر بودن معذرت خجالت

امتحاناتم رو خیلی عالی دادم بسیار از خودم راضی هستم . البته در همین حیث و بیث یک تصمیماتی هم گرفتم  . خدا بخواد دفترچه گرفتم برای ارشد در رشته اصلی خودم (لیسانس اولم ). و اگه انشالله قبول بشم ، این رشته م رو دیگه ادامه نمیدم و تا همینجا مدرکم رو معادلسازی میکنم و دانش اکادمیکی رو که میخاستم در زمینه کاریم بدست بیارم آوردم و روحم در این زمینه راضی شده(تو بخون زَده!ساکت) و حس میکنم بسمه .. بنظرم این تصمیم عاقلانه تر هست . اینم فقط بخاطر علاقه ام رفتم که فکر میکنم اشباع شدم . دلم میخواد زحماتم ثمره بیشتری برام بهمراه داشته باشه .

دوس دارم یک رمزی بدم به همه دوستام و از این به بعد راحتتر بنویسم بعضی پستهام رو . نمیدونم چرا خیلی احساس راحتی نمیکنم تو وبلاگم :( مث وقتایی که احساس میکنی تو مهمونی یکی بهت زل زده خنده حالا نمیدونم اشنایی ِ کسی ِ .. اخه ی چند بار سوتی  مسخره دادم  اونم پیش نامحرمترین ادم ممکن اونم اسم مجازیمو گریهنگران

بسلامتی خواهر عزیزمم داره عروس میشه و من بشدت دنبال جواب این پرسشم !

من چی بپوشم ؟!!

از همه عزیزان میخام اگه جایی تو تهران و کرج میشناسن که لباسای شیکی داره بهم معرفی کنن . خواهر عروسی گفتن ماهنوش بلایی گفتن.. نمیشه که الکی که نیست !

اخه اکثر جاها که رفتم قیمتاش الکی بالا و اصلن به لباسه نمیخورد .. حالا اگه شیک باشه ادم دلش نمیسوزه ..

بقیه پرسش و پاسخ و تبادل اطلاعات در کامنت دونی

راستی منو یادتون نرفته که مژه منتظر پیشنهادات خوبتون هستم ماچ

پ .ن : عنوانم جهت تشویش اذهان عمومی گذاشتم  خنده لنگه دمپاییاتونم مال خودتون :دی

پ.ن 2 : البته من هنوز نرسیدم که به همه دوستانم سر بزنم ها کم کم به همگی سر میزنم و بیاد همتون هم هستم قلب


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٧ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


نمیدونم چرا پست نوشتنم نمیاد این روزها .. رگهای شیرازی بودنم بدجوری متورم شدن

البته فعالیتم در دنیای واقعی کم نیست .. کارهایی که قصدش رو داشتم انجام دادم .

آمپول هپاتیتم رو زدم و فقط نوبت آخرش که 26 شهریوره باید یادم باشه بزنم .

کارت گواهینامه م رو گرفتم ینی تازه اومد برام .

آزمایش چکاپ کاملمو دادم . خداروشکر .

کارهای دندانپزشکیم رو انجام دادم و 2 عدد دندان عقلم رو کشیدم .

جهت لیزر هم رفتم و خیلی هم خوب بود به سوختن اولش می ارزید نیشخند

ورزشمم رو هم میرم و نه تنها از خوراکم کم نکردم چه بسا بعضی موقعا ناپرهیزی هم میکنم ولی 2 کیلو کم شدم تشویق و از وقتی ورزش میرم (یاد تبلیغ تن تاک افتادم :دی) خیلی چابک ترم در طول روز مثلا قبلا زورم میومد دولاشم ی کاغذ رو از رو زمین بردارم الان خیلی سریع و بی چک و چونه و اتلاف وقت این کارو میکنم .. شایدم ی علتش اینه مانتوم ی ذره ازادتر شده تو تنم از خود راضی

دیگه اینکه ماهی این روزها علیرغم تمام دلمشغولیها و مشکلاتش که از قضا خیلی هم زیاد شده و تو هم پیچیده ... خیلی شاده . مثلا میخوام بشینم ی گوشه شروع کنم غصه خوردن بابت فلان موضوع بعد نا خودآگاه سرم گرم ی بازیگوشی میشه و یادم میره نیشخند

و اینچنین زندگانی میگذرد و چون میگذرد غمی نیست

راستی با شروع شدن امتحانات دانشگاه ممکنه حضورم تو کامنتدونیهاتون کمتر بشه عذرخواهی میکنم ..

خرداد خوبی در پیش رو داشته باشید .. تعطیلاتشم پیشاپیش خوش بگذره قلببامن حرف نزن


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳٩۳/۳/۳ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


اول :

بفرمایید تعارف نکنید :))

دوم :

رونوشت به بعضیا نیشخند

سوم 

تشکر از همه دوستان عزیزم که منو شرمنده محبتاشون کردن مخصوصا بهارم ، دل آرام جانم ، سحر عزیزم ، صالی جان ، فاطمه جان، سوگند نازنین و هستی خانم و هدیه عزیز ( اگه اینجا رو میخونه) و ادمین خان و اقا بابک عزیز که شرمنده فرمودن . و همه دوستان اینجا..

ایشالا تو شادیهاتون جبران کنم .

بوووووووووووس به همگی دخترانیشخند

 


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳٩۳/٢/٢٦ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


مشاهده یادداشت خصوصی


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۱ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


مشاهده یادداشت خصوصی


برچسب‌ها: بازی وبلاگی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳٩۳/۱/۳٠ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()


سلام دوستان. 

بعد از تقریبا 1 ماه ننوشتن و کلی حرف نگفته ، خیلی کار سختیه نوشتن!

خدارو شکر که تعطیلات خوش گذشته به دوستان و کسانی هم که نگفتن امیدوارم خوش گذشته باشه .

تعطیلات برای من به معنای واقعی کلمه تعطیلات بود چون کلا تعطیل بودم از همه لحاظ :دی هییییچ کار مفیدی انجام ندادم ولی تا دلتون نخواد! فکر کردم . اصلا دست خودم نیست انقدر فکر میکنم که خسته میشم . اما تعطیلات ی خوبی که داشت نشستم حسابی به گذشته تا حال فکر کردم و نبش قبر و مرور خاطرات و در نهایت به یک جمعبندی کلی رسیدم اونم اینکه هر چیزی ی وقتی داره تا زمانش نرسه برای من یک موضوع لاینحل و خیلی بزرگه و تصمیم گیری در اون زمینه برای من به حد مرگ سخته ! ولی وقتی زمانش که میرسه انگار این گره های کورِ تو هم تابیده شده براحتی خودشون با ی تلنگر همه رشته رشته باز میشن! تا الان به جرات میتونم بگم همینطور بوده . همیشه من تو تصمیم گیری های سخت بودم بین دوراهی ! نمیدونم این چه حکمتیه!

ببخشید حرفام همه تکراریه مخصوصا اونایی که خارج از وبلاگم با هم ارتباط داریم اما خب به هر حال دغدغه این مقطع زمانی من هست و من نمیتونم با وجود این همه دغدغه احساس رهایی کنم!

اما خدا رو شکر خیلی آرومم .

فکر میکنم ولی با آرامش . خاطر جَمعَم . شاید چون در نهایت مطمئنم خدا همیشه برای من بهترینها رو خواسته و درست ترین اتفاق همیشه افتاده  .

بگذریم . .

تعطیلات خوب بود خوش گذشت همش به خوش گذرونی و تن پروری بود ! چند روزی هم رفتیم شمال و علیرغم سردی هوا بازم خوش گذشت .

قصد داشتم بعد از عید باشگاه نرم بدلیل نزدیک شدن امتحانا :(( اما نظرم عوض شد میخواستم ادامه وزن کم کردنم رو با رژیم غذایی پیش برم اما دیدم نه! با وجودیکه ادم پر خوری نیستم اما دوس ندارم به خودم حسرت یک شکلات هوسانه! رو بدم ! زباننیشخند

حالا از اول امسال دیگه بدنسازی نمیرم میرم تو ی شاخه اکتیو تر  چشمک


برچسب‌ها:

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/٢۱ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ  توسط ماهـنوش  نظرات ()